سیاست/ البته با چاشنی طنز!
از قرار اخبار، رئیس محترم قوه مجریه، هدایای زینتی و اشیای قیمتی را که این چند وقت، از این و آن گرفته، به فلان موزه فرستاده تا بعد از نمایش عموم، به مزایده گذاشته شود و پولش تقدیم بهزیستی شود. درباره این کار خوب، که البته در جمهوری اسلامی، مسبوق به سابقه است و از احمدینژاد شروع نشده و به وی هم ختم نخواهد شد، دو نکته به ذهنم میرسد؛ یک: این مزایده باید شفاف و حقیقتاً آزاد و عمومی، یعنی با شرکت واقعی بخش خصوصی برگزار شود؛ مع الاسف در امور خیری از قبیل این کار، بعضاً مشاهده شده که مزایده، فقط میان نورچشمیها برگزار میشود و میشود حکایت مزایده آن پژوی قدیمی که علیالظاهر، پول فروشش از جیب اختلاسکنندگان وابسته به جریان انحرافی تامین شد و البته صدایش را هم درنیاوردند!
بالطبع، کار خوب، خوب است، به شرط آنکه اجرایش کاریکاتوری نباشد.
دو: ظاهراً برای رئیس قوه مجریه، گرانبهاتر از این اشیا و هدایا، هیچ نیست، الا لیدر جریان انحرافی. همه عالم و آدم را اینطور به نظر میرسد که احمدی نژاد به مشایی نمی دهد. الساعه در دلم اینگونه فکر میکنم؛ حال که گرم است بازار مزایده گذاشتن قیمتیها، چه خوب میشد که دکتر، از خیر جناب لیدر هم میگذشت! که اگر مردی، از این دل بکن!!
جریان انحرافی/ شگرد نخ نما شده
نمیدانم چه صیغه ای است؛ تا یکی به اصحاب انحراف، نقد میکند، منحرفین، می روند و پشت ولی فقیه، سنگر میگیرند؟! دم زدن از رهبر، البته اشکالی ندارد، لیکن دم خروس، بهتر است با قسمی که میخوریم، لااقل کمی تا قسمتی همخوانی داشته باشد. اینکه رفتار و گفتار ما از راه ماه، منحرف باشد، نمی خواند با برخی لافهای گزافی که علی الدوام میزنیم. مگر میتوانیم روحانیت و حزبالله و بسیج و سپاه و علمایی از تبار مصباح و مجریان عدالت و افسران جنگ نرم و... را، آن هم در مصاحبه با یک روزنامه زنجیرهای، بکوبیم، اما در عین حال، همه را جز خودمان، مخالف ولی فقیه بخوانیم؟!
ذیل همین دغدغه، بد نیست به نکته ای اشاره کنم؛ امثال من، به محض اینکه جایی، نقدی به رئیس قوه مجریه وارد میکنیم، عجبا! که دار و دسته انحراف، ما را متهم میکنند به تخلف از راه رهبر و کنایه ثابتشان هم این است:«تا وقتی که رهبر علیه مالک اشتر خود -بخوانید احمدینژاد- سخنی به صراحت نگفته باشند، ما همچنان از دکتر حمایت میکنیم».
بگذارید چند نکتهای بگویم در این باب؛ یکم: اصولاً دوره مالک اشتر تراشیدن برای رهبر گذشته است. گذشت آن دوره که روزی گمان میکردیم «ناطق» مالک اشتر علی است، دگر روز، فلانی، و آن روز دگر، بهمانی. آنچه رهبر از ما میخواهد، رهروی است، نه تعیین مصداق، آن هم به صوری ترین شکل ممکن.
دوم: اما گیرم که ضروری است مالک اشتر زمان را پیدا کنیم. اینقدرش را میدانم که نه «نخع»، در خاک ایران بود و نه جناب «مالک»، ایرانی. آیا کسانی که نظریه مکتب ایرانی را قبول دارند و به جای بیداری اسلامی، سخن از بیداری انسانی میرانند، میتوانند مالک اشتر علی باشند؟! وانگهی! آیا مالک، مطیع مطلق علی بود یا بعضا به وادی «دورکاری» هم میافتاد؟! آیا مالک، کاری هم میکرد که بیبیسیهای وقت، خوشحال شوند که میان او و علی فاصله افتاده؟! آیا مالک، به کسانی هم میدان میداد که باعث اختلافافکنی میان عناصر جبهه خودی بودند؟! آیا مکتب مالک، مکتب عربی یا مکتب کوفی بود، یا مکتب علوی؟! آیا مالک در راههای دوگانه میان علی و دیگران، کدام راه را برمیگزید؟! آیا مالک، با عمار همدل و همراه بود، یا بعضاً یکی به میخ و یکی به نعل میزد؟!
سوم: در نقد کنایه فوق الذکر دوستان منحرف، این را میتوان گفت که آیا لزومی دارد و اصولاً در شأن بالای رهبر است که به همه موارد و مصادیق اشاره کنند؟! آیا نباید از سخنان رهبر انقلاب، تحلیل داشت و به برداشت منطقی رسید؟! آیا فی المثل، رهبر حکیم انقلاب در فتنه ۸۸ جدا جدا علیه هر کدام از سران فتنه، سخنرانی کردند؟! و بعد ملت علیه فتنهگران شوریدند؟!
به راستی! جریان انحرافی، چه و که فرض کرده ما را؟!
چهارم: با این همه باید پرسید که حامیان واقعی احمدی نژاد -منظور خدمات ایشان است- جریان انحرافی است، یا اصیل ترین اصولگرایان؟! آیا کسانی که برای دولت، حاشیههای انحراف درست میکنند، دلسوزند یا کسانی که قطار دولت را فقط روی ریل خدمت میخواهند؟!
پنجم: اصحاب انحراف، این شبهه را مطرح میکنند که «جریان انحرافی» از ابداعات آقایهاشمی بود، تا نگاه جامعه، از آقازادههای ایشان، به سوی دولت، برگردد. در جواب باید گفت که اصلا نگران نباشید! ما هم با فتنه گران، مرزبندی داریم و هم با منحرفان.
ششم: ان شاء الله که همه سران و حضرات، از صراط مستقیم ولایت و ملت، منحرف نشوند، اما آنجا که راه بدل به دوراهی شود، خواه رئیس قوه مجریه باشد و خواه، هر مقام و مسئول دیگر، ما حتماً و قطعاً از راه ولایت حرکت میکنیم.
هفتم: دفاع ما از خدمات دولت، تعارضی با نقد ما به جریان انحرافی ندارد.
ما البته شأن حقیر این جریان را به نیکی میدانیم. جریان انحرافی و به خصوص لیدر آن، بسیار دوست میدارد که با ما در زمین اصول و مقدسات، بازی کند، لیکن، ما گریبان این جریان را در جایی میگیریم که حوزه کار و معیشت و اقتصاد و دولت است. اصولاً وقتی حضرت ماه، دشمنی به بزرگی امريكا و اسرائیل دارد، با عرض معذرت از اهل انحراف و اصحاب فتنه، باید بگوییم شما؟!!
هشتم: کتمان نمیکنیم که برخی انتقادات به دولت و شخص رئیس قوه مجریه، هنوز هم بعضاً از روی کینه و حسد و بخل است. متأسفانه این را هم کتمان نمیکنیم که احمدینژاد، گاهی با رفتار و گفتار خود، اولاً: زبان جناح معارض را باز میکند و ثانیاً: زبان خیرخواهانش را برای دفاع، کوتاه میکند.
نهم: پیچیده بازی کردن، از خصائل سیاستمداران است، اما دکتر قرار بود بر مدار «خدمت» بچرخد، نه در قرار «سیاست».
دهم: سرنوشت احمدینژاد، مثل هر کس دیگری، دست خودش است. زین سبب بر این باورم که از این حرفها زدن، زیادی اش اصلاً خوب نیست. تکرار میکنم: اصلاً خوب نیست! احمدینژاد، نه آنقدر میتواند ما را ناراحت کند و نه آنقدر خوشحال. بیآنکه منظوری به دکتر داشته باشم، میخواهم بگویم که ریزشهای حداقلی و رویشهای حداکثری، در ذات انقلاب اسلامی است. دمی درنگ کنید که مثلاً آقایهاشمی بیانیه بدهند و از آقازادههای خود، واقعاً اعلام برائت کنند. این مگر حالا چقدر من و تو را مسرور خواهد کرد؟!
تا آسمان پر از ستاره است، حتی «دب اکبر» هم نمیتواند برای ماه ناز کند. البته حد و اندازه لیاقت خودش را میتواند نشان دهد. آهای! دوستی که داری این نوشته را میخوانی، نوشته من را بیخیال! فقط دعا کن همه اصحاب انقلاب اسلامی، عاقبت به خیر شوند.